
احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می گذارم.
خدایا ...
می ترســم از اینکه به گناه کاری که نفـــسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و عقلم به آن
شک دارد ، در آتش بی مهری ات بسوزم.
خدایا ...
می دانم تمام لحـظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فرامــوش نمی کنی .
می دانــم که اگر بارها فراموشت کنم ، ناراحتت کنم و برنجانمت ، باز می گویی ، برگرد .
می دانم ؛ همه اینهــــا را می دانم ، ولی نمــی دانم چه کنم !
نفســــم مرا به سویی می کشد و عقلم حرفی دیگر ...
نمي دانم چرا مهلتم داده اي ... ؟ که من خودم را بشناسم ؟دنبال بهانه بوده اي که ببخشايي ؟
چه بد مخلـــوقي هستم من ، که نه قدر اين مــــهلت را مي دانم ، نه بهاي اين بهانه را ...
من اين جوري راحت ترم ...
خواستم برايت شعر بگويم اما نشد ...
بيت و مصرع و قافيه اما علي نشد ...
مولايم .. مولايي براي شما كم است ...
آقاي من ... آقايي و سروري براي شما كم است ...
چه كنم كه قـــلم از پس وصـــفتان نـــاتوان است و اين انگشتان عاجزتر از آنند كه بتـــوانند شما را توصيف
نمايند ... فقط يك كلام ... دلتنگم .. دلتنگم براي آن حرم امنتان ...
زيباترين ولادت از آن توست كه در خانه ي كعبه به دنيا آمدي ...
زيباترين نام از آن توست كه برگرفته از نام خداست ...
زيباترين تعليم از آن توست كه دست پروده ي محمد امين هستي ...
زيباترين سخن از آن توست كه به تعبير بزرگان نهج البلاغه برادر قرآن است ...
میلادت در میان عاشقانت بسان پروانه هاییست که هـر زمان به دور گــلی از گلهـای بهشت طواف می
دهند ... طواف عاشقانت نشانه ی شکر از معـبود ازلیست ...
علی چه بود ... ! ستاره ای که درخشید و خاموش شد ... ؟
اقیانوسی که جهان را فراگرفت و خشک شد ... ؟
صدایی که فریاد شد و تمام شد ... ؟
نه ... ! تو بوده ای از ازل و خواهی بود تا ابد ...
تو عامل حسادت ابلیسی ، وقتی که در هزاران سال عبادتش یک سجده تورا ندید ... تو خواهـی بود تا
میزان کنند اعمال مارا با تو ... نگاه تو ... صدای تو ... نیت تو ...
و تو هستی در نگاه مهربان و بی همتای همه ی پدران ...
و آرزویی به قدمت تاریخ !
بهار - تابستان - پاییز - زمستان
چهار فصل خوبی داشته باشین!
رنگارنگ و دلنشین و آرامش بخش
درست مثل خود زندگی!
![]()